سيد جلال الدين آشتيانى
476
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
تميز آنها از يكديگر تميز عقلى است . تمايز و اختلاف عقلى با وحدت خارجى منافات ندارد . اشعهء قمر در شب مهتابى با شعاع و نور شمس « در روز » بحسب اصل نور كه ظاهر بالذات و مظهر غير باشد متحدند ، با اينكه حكم بتغاير نور قمر و نور شمس مىنمايد و يكى از آنها را مستفاد از ديگرى مىداند . اصل اتحاد علم و معلوم و عالم ، در مقام اتحاد صفات و اسماء و اعيان با اصل وجود حق است ، چون بحسب اصل وجود صرف و مقام محوضت هستى جميع حقايق در آن مرتبه مستهلكند و وحدت حقيقى بين جميع حقايق حاصل است ، اگر چه باعتبار تعينات ، هم بين اسماء و صفات تمايز است ، و هم با حقايق و ماهيات تمايز دارند ، و ماهيات نيز با يكديگر متميزند . مقام تعين با مقام رفع تعين و ظهور اطلاقى فرق دارد . و همچنين است بحسب حكم هر صورت حاصله در هر عالمى چه صور از امور انتزاعى باشد ، نظير صورتهائى كه از حقايق خارجى انتزاع مىنمائيم و يا صورت بحسب فطرت و اصل ذات داراى تجرد باشد ، نظير صورتها و علومى كه براى عقول طولى و عرضى نسبت بما دون ثابت است و يا علمى كه به اندازهء سعهء وجودى از علل عاليه براى معاليل حاصل است . اين صور از حقايق خود كه منشأ تعين اين صور شدهاند و تجلى در اين صور نمودهاند انفكاك ندارند ، چون حقيقت هر معلومى داراى خزينه و اصل ثابتى است كه بواسطهء اتصال به آن خزينه علم به حقيقت حاصل مىشود چون علم بحقايق ، ناشى از ارتباطى است كه بين عالم و معلوم حاصل مىشود . خلاصهء كلام آنكه علم بهر صورتى ملازم با اتحاد وجودى با آن صورت است ، جميع صور داراى حقيقت و اصل كلى و مطلقند كه تا عالم يك نوع اتصال با آن حقيقت پيدا ننمايد علم تام حاصل نمىشود ، فرقى كه هست اين است كه معلوم گاهى از سنخ عالم مثال است و گاهى از سنخ عالم عقل و گاهى از مفاهيمى است كه فقط حصول ذهنى دارد . صور ادراكى و تعيناتى كه از حقايق در موطن علم حاصل مىشوند ، بهواسطه ارتباط كاملى كه با اصل حقيقت و باطن ذات خود دارند انفكاك از آن حقيقت ندارند و علم تام براى انسان حاصل نمىشود مگر آنكه عالم متصل به آن حقيقت